داشتم میگفتم 7 میوام این گوشی از اون روز شروع کرده به خراب شدن
+قرار بر این شد لباس نگیرم برای عروسی پسرخالم ولی مامانم ک رفتم توی ی مزون منم انتخاب کردم ی لباس و خریدم 180
اومدیم خونه دیدم پشتش پاره اس و پون لباسه سفیده لکه زیاد داشت زنه هم پس نگرف منم توی عروسی اونو نپوشیدم انقده اعصابم خورد شد
+از ارایش و مدل موهام توی عروسی خیلی راضی بودم
+انقده صورتممممم جوش زده,اونم منی ک کلا توی زندگیم چوش نزدم
+امروز مهمونامون رفتن,خونمون خالی شد
برچسب:
نویسنده: فاطمه کریمی