+شنبه عروسی خاله پسر هست(به قول دوستان پری این پسرخاله های تو تموم نشدن)
+لباس مجلسی نگرفتم،اخه هربارمیرم یه 500 لباس میگیرم بعد فقط یبار میپوشم،زورم میاد خو
+خواستگار اومد دوباره،با کلی مشورت با دوستان مختلف از جمله الی،زهرای امیر،فاطمه،معصوم،محمد،با اینک همشون گفتن راه بده شاید نظرت عوض بشه ولی هرچی فکر کردم دیدم نمیتونم،واقعا نمیتونم،.واقعا خوشم نیومد،نمیدونم،دیشبم همش خواب پریشون میدیدم
+پدر بزرگ فرناز فوت شده،ناراحتیش،اشکش زجرم میده،کاش ب حالت اولیه برگرده و بخنده
برچسب:
نویسنده: فاطمه کریمی